Monday، August 17، 2009

تو را چشم انتظارم

دیروز از همکارانم شنیدم که طالبان فرید قیومی یکی از کارمندان ریاست روابط بین المللی ولسی جرگه را در راه بغلان- کندز اختطاف کرده اند و فعلاً هیچ اطلاعی از وی در دست نیست.
با شنیدن این موضوع دلم بسیار گرفت.
با خود اندیشیدم که در این وطن چه کسی مصوونیت دارد و اختطاف چیان از این مردم بیگناه چه می خواهند؟
فرید قیومی یکی از دوستانم است که هر وقت می دیدمش ،خوشحال میشدم و در دل می گفتم : فرید جان امیدوارم طراوت و شادی همیشه مهمان سیمایت باد.
ولی امروز دلم گرفته است و غم سنگینی بر سینه ام سنگینی می کند.
فرید جوانی متین و خوش برخورد بود و در عین حال خوش طبع و دوست داشتنی.
من می دانم او دوست داشت که یک سیاستمدار باشد و کارهای بزرگ انجام دهد اما هنوز برای انجام آن کوچک بود و باید سفرها می کرد تا پخته می شد.
آرزو دارم به آرزوهایش دست یابد.
دلم گواهی میدهد که او به زودی رها خواهد شد و چهرۀ خندان او را بازهم خواهم دید.
گاهی اوقات که فکر میکنم اگر او را دیگر نبینم، دلم فرو می ریزد!
این فکر بسیار آزارم می دهد.
دیروز در راه برگشت به منزل یادی از ربودن فرید شد و راننده ریاست ما گفت : بله دیده بودمش،خوب جوانی داشت!
این حرف راننده باز برایم تشویش خلق کرد که اگر خدای ناکرده فرید بازنگردد چقدر بر من ناگوار خواهد بود!
باورش برایم بسیار سخت بود و سعی می کردم چنین چیزی در ذهنم دیگر مجال خطور نیابد.
فرید با فرید هیچ گونه مشترکات قومی و مذهبی نداشتم و نه در یک دانشگاه باهم درس خوانده بودیم فقط مشترکات فکری می توانست ما را به هم نزدیک و صمیمی سازد.
هر چند تا شخصی را از دست ندهیم قدرش را نمیدانیم.
ولی چهرۀ همیشه متبسم او،مدام پیش رویم ظاهر می شود.
خدا کند به زودترین وقت بازگردد.
دلم برایش تنگ شده است.

1 نظرات:

  1. سلام دوست عزیز!
    وب جالبی داری با مطالب خواندنی. خرسندم که با نوشته های شما آشنا شدم. موفقیت تان را می خواهم.

    پاسخحذف

دوست من خوش آمدی