سلام بر
مالک قلبی که محبت تمامی انسانیت حتی "عبدالرحمن ابن ملجم" را در خود جای داده بود.
عدالت گستری که برای رعایت مساوات بر دستان برادرش"عقیل" آهن گداخته نهاد.
پهلوانی که قدرتمند عرب "عمربن عبدود" را بر خاک مذلت نشاند
و دروازه خیبر را با بازوان نیرومندش از جا برکند.
خزانه داری که در دیدار شخصی اش با اصحاب پیامبر "طلحه و زبیر" شمع بیت المال را خاموش ساخت.
نمازگزاری که در نماز چنان محو حق میشد که تیر از پایش می کشیدند و او درد آن را احساس نمی کرد.
خیر اندیشی که به قاتلش می گفت که "من خیر و نجات تو را می خواهم اما تو کمر به نابودی من بسته ای"!
عالمی که پیامبرش وی را دروازه شهر علم خواند و خود می گفت: بپرسید قبل از آنکه وفات شوم.
شجاع مردی که برای نجات پیامبر زمانش در بستر مرگ آرمید .
زمامداری که لباسش وصله ها و پینه های فراوان داشت و غذایش غذای فقیرترین افراد جامعه اش بود.
پدری که اسوه ها و قهرمانانی چون "حسن،حسین،زینب،ابوالفضل و.."تربیت کرد.
بخشنده ای که هر آنچه داشت می بخشید و با آستین اشک از گونه های یتیمان می چید.
همسری که فقط فاطمه را شایسته بود.
کارگری که چون چاه حفر می کرد در لحظه پیدایش آب ندا در می داد که آن را به مردم وقف کرده است.
سلام و درود من به تو شیر حق!
ای علی مرتضی!
مالک قلبی که محبت تمامی انسانیت حتی "عبدالرحمن ابن ملجم" را در خود جای داده بود.
عدالت گستری که برای رعایت مساوات بر دستان برادرش"عقیل" آهن گداخته نهاد.
پهلوانی که قدرتمند عرب "عمربن عبدود" را بر خاک مذلت نشاند
و دروازه خیبر را با بازوان نیرومندش از جا برکند.
خزانه داری که در دیدار شخصی اش با اصحاب پیامبر "طلحه و زبیر" شمع بیت المال را خاموش ساخت.
نمازگزاری که در نماز چنان محو حق میشد که تیر از پایش می کشیدند و او درد آن را احساس نمی کرد.
خیر اندیشی که به قاتلش می گفت که "من خیر و نجات تو را می خواهم اما تو کمر به نابودی من بسته ای"!
عالمی که پیامبرش وی را دروازه شهر علم خواند و خود می گفت: بپرسید قبل از آنکه وفات شوم.
شجاع مردی که برای نجات پیامبر زمانش در بستر مرگ آرمید .
زمامداری که لباسش وصله ها و پینه های فراوان داشت و غذایش غذای فقیرترین افراد جامعه اش بود.
پدری که اسوه ها و قهرمانانی چون "حسن،حسین،زینب،ابوالفضل و.."تربیت کرد.
بخشنده ای که هر آنچه داشت می بخشید و با آستین اشک از گونه های یتیمان می چید.
همسری که فقط فاطمه را شایسته بود.
کارگری که چون چاه حفر می کرد در لحظه پیدایش آب ندا در می داد که آن را به مردم وقف کرده است.
سلام و درود من به تو شیر حق!
ای علی مرتضی!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
دوست من خوش آمدی